و یک روز دوشنبه
سلام.
امروز ما اینجا مردیم... به معنای واقعی کلمه! اول که دسر نرسید تا موقع ناهار نمیدونم که چطور سیب را شستند و به خورد ملت دادیم!
دویم که رفتیم ساختمان دیگر و آنجا دورچین گارج (ببخشید قارچ) موجود نبود و حرص خوردیم به مقدار متنابه...
دویده ایم و به دانشگاه رفته ایم و کلی مقاله داده ایم و اتفاقاً هم که دیشب تا صبح نخسبیده ایم برای مقاله و بعد هم کلاس دو در کرده ایم به هوای جلسه که تشکیل نمیگردد!
و قرار است بی حرف پیش برویم کلاس زبان!!!! خوش بگذرانیم!
---
از شما چه پنهان دیروز خوش گذرانده ایم و برای همین است که امروز اینطور شده ایم! جای شما سبز با دو عدد وروجک رفتیم و فربد خان تشریف نداشتند و تا خرخره خوردیم از بستنی کوپنهاگ بگیر تا پیتزا راز! و شهر کتاب و غیره...
---
از باب آخر هفته هم که شدیداً گرفتار برنامه ریزی مبسوط هستیم جهت یک سفر ... راهی دیاری هستیم غریب ... حلالیت میطلبیم!
و دیگر چه؟
ملالی نیست جز دوری اندکی خواب!
ارادتمند...
دوست سابق شما


۱ نظر:
به شرطی که کسی حالمان را نگیرد ب شیوه باقی دوستان
ارسال یک نظر