جمعه، تیر ۰۹، ۱۳۸۵

چطوری شد که من: من شدم؟

یادم نمیاد اما یه جایی اون دور دورا بود که من، من شدم. یه جایی که پر از گل و سبزه بود و من یاد گرفتم که اول خودم باشم بعد بقیه
و یه جایی که هم بود که یاد گرفتم واسه من بودنم باید تقاص پس بدم...
حالام دارم تقاص من بودنم رو میدم... چون من منم

دوشنبه، خرداد ۲۲، ۱۳۸۵

من نمیخوام آدم بده قصه باشم

من نمیخوام ادم بده قصه باشم اما نمیشه. آدم بده قصه بودن خیلی سخته! وقتی که یکی ادم خوبه است و مظلومه همچی قشنگه و همیشه میتونه بگه تقصیر من نبود اما وقتی که تو آدم بده باشی دیگه نمیتونی تقصیر رو بندازی گردن اون دیگری.... چون اون دیگریه که هرکی به داستان نکاه کنه باهاش همدردی میکنه
اما من باید آدم باشم... چون اگه آدم بده نباشم باید بسوزم و باید از خودم بگذرم و من خودخواهتر از اونم که این بلا رو سر خودم بیارم

Stat