دوشنبه، فروردین ۲۰، ۱۳۸۶

FW: eloooooooooooooooooo

این است جوابیه ساناز به من: بخوانید و لذت ببرید از این همه تفاهم

لوئیز جونم،

نامه سرگشاده ات را دیدم. یه چیزی بود تو مایه های علم بهتر است یا ثروت. یا نامه ای به.... بماند. غرض از مزاحمت: اول از همه اینکه کوتاه بود. بمیری و بمونی کوتاه بود و کوتاه میمونه و اصلا هیچ راهی هم نداره که بلند شه. دوم اینکه از اونجائی که دوست خوب، دوستیه که همیشه به فکر آرزوهای دست یافتنی و دست نیافتنی دوستش باشه، پس میخوام چند تا راه حل دبش ارائه بدم جهت کیفوری شما. اول از همه اینکه قربونت برم، ماشاالله روابط اجتماعیت اونقدر گسترده و دراز و طویله که خودت دلت نمی یاد یه روز هم که شده اون گوشکوبت رو خاموش کنی که مبادا و مبادا که از یه جای این قافله تمدن دور بمونی و اون وقته که واویلا و وا مصیبت.دیگه چی؟ یه روز تنبلی هم که کاری نداره.چیزی که زیاده و در دسترس، تنبلی. کافیه یه روز قید همه چی رو بزنی فقط مشکل در یافتن یه گوشه خلوته بدون اینکه هزار نفر بپرسند کجائی، چرا نرفتی؟ چرا نشستی و اگه اون گوشه رو پیدا کردی منم پایه ام. من یه اطاق میشینم و تو یه اتاق. کاری هم به کار هم نداریم( عمرا. چقدر هم که میتونیم) و خلاصه دیگه.آخر عشق و حال و بچه های بد!!!! که میشینن رابین پود نگاه میکنن و تازه فکر میکنن شاخ غول شکوندن و عجب بچه های بدی. پاشیم بریم خون بازی ببینیم بلکه یه کم رومون تاثیر بذاره و یه کم به راه خلاف کشیده بشیم.

میدونی دلم چی میخواد؟ دو تا چیز میخواد. یکی شرارت از نوع چند سال پیش . یادته. جلوی کبابی منصور. یا از نوع بیمارستان ... اسمش چی بود؟ پائین تر از پست مرکزی. چقدر خندیدیم.خودمونیم ها. مام بعضی وقتها بدجوری مغز خر میخوریم. یکی دیگه که خیلی زیاد دلم میخواد میدونی چیه. یه سفر. من و تو و چند نفر دیگه. بدون بزرگ تر. که بگیم ما هم بزرگ شدیم. که ما هم بتونیم برای بچه هامون تعریف کنیم آره جوون که بودیم اینجوری میرفتیم سفر... چقدر آخه بکشن به رخمونبکشن که ما چی بودیم و شما چی. جون من، منو کفن کردی به فکرش باش. والا بلا میشه. کافیه یه کم جربزه بخرج بدیم و سفت واستیم که میتونیم. نه قشون کشی میخواد و نه لشکر کشی. مگه حتما باید مینی بوس جمع شه؟جاشم که محیا و مطمئن و ایمن. حنا رو هم میبریم که اینقدر آه نکشه با هم جزیره ایش. البته بشرطی که از پس حنا بتونیم بر بیاییم.بدجوری دلم سفر میخواد. یا یکی شبیه کیش رفتنمون. خوش گذشت ها. درسته که کم حال همدیگه رو نگرفتیم ولی بالاخره دیگه. حتی اگه قرار باشه تو مسافرت سر صبحانه حال گیری کنیم و گرد و خاک بلند کنیم اونجور که همه ارایش دوباره لازم بشیم بازم راضیم که اصل دوستی به همین گردگیری هاست. بیا بریم دشت. کدوم دشت، همون جائی که ....بقیه اش چی بود؟

خوب به سلامتی رئیسم هم اومد!!!


هیچ نظری موجود نیست:

Stat