یکشنبه، فروردین ۱۲، ۱۳۸۶

خواهری و مزاحم

اهم... اهم... اهم
خب مزاحمه دیگه... ماجرا از اونجایی شروع شد که شب عیدیه خواهری یک مزاحم تلفنی پیدا کرد... آقایی که شما باشی و خانومی که خواهری باشه... این مزاحمه یا به قول خواهری زاهیم (که ام موبایلش اشغال نشه و اسم طرف آخر لیست بیاد) از چند وقت قبل از عید شروع کرد به زنگ زدن و تلفن زدن با دو تا شماره مختلف و اوج قضیه شب سال نو بد که تا صبح نه خودش خوابید نه بی نزاکت گذاشت ما بخوابیم... (هی به این خواهری میگم خواهری من این تلفن رو خاموش کن یا بزارش رو سایلنت... اما کو گوش شنوا) ای خواهر این روزا دیگه جوونا حرف ما رو نمیخونن که!!!! ه
خلاصه که زاهم جان هی زنگ زد و زنگ زد و زنگ زد و هی شنید "اشتباه گرفتید" و از رو نرفت که نرفت و اس ام اس عقشولانه فرستاد تا اینکه آخرش خواهری تلفن رو داد دست آقای پدر و اگه شما یک بار با این آقای پدر ما تلفنی صحبت فرموده باشید میفهمید که طرف خیلی شجاع بوده بعد از شنیدن الو آقای پدر خودش خیس نکرده! شاید هم کرده ما چه میدونیم... اما این زاهم جان خیلی پر دل و جرئت بود و از رو نرفت که نرفت!!!! ه
جونم واستون بگه حالا خواهری ما یک راه حل باحال پیدا کرده: وقتی زنگ میزنه تلفن رو جواب میده و میره پی کارش... اینطوری طرف با پول موبایلش بیچاره میشه... خواهری هم اعصابش خورد نمیشه... خیلی هم ما کیف میکنیم

هیچ نظری موجود نیست:

Stat