سه‌شنبه، اسفند ۰۸، ۱۳۸۵

من از دنیا شما نیستم

من از جنس خاطره و رویایم...
من به جایی متعلقم که در آن آسمان آبی است
و رویاها را زندگی میکنند....
من ملکه سرزمین خیالم....
بانوی تصورات روشن و قصه های بی سرانجام.
اما تاج مرا حقیقت به یغما برده
و واقعیت زندگی شما مرا اسیر....
بازگردانیدم به سرزمین رویا،
به قصرهای شیشه ای و جادوی داستانها....
تاجم از آن شما... قلمروم را چپاول نکنید
بگذارید سرزمینی باشد
که در هنوز میتوان به شاهزاده ها و غول ها
به پریان و اجنه باور داشت.
بگذارید سرزمینی باشد
که در آن عشق بهای اندک نگاهی را داراست
سرزمینی که در آن هنوز
وردها و طلسمها معنا دارند
بگذارید سرزمینی باشد...
حتی اگر تنها ذهن من آن را میبیند...
بازم گردانید.

من و دنیا

یک روز سرد زمستون فرشته ها منو رو زمین جا گذاشتن... ه
حالا هرجا میرم سراغ اون فرشته ای رو میگیرم که انگشتش رو گذاشت روی چونم و بهم گفت: "گریه نکن کوچولو ... زود میام دنبالت..." و هنوز که هنوزه نیومده... ه
میخوام بهش بگم که جای انگشتش حالا جای بوسه دلدارمه

با تو بازی نمیکنم

همیشه رو بازی کرده ام
به خودم قول داده ام که بازی نکنم
میترسم
و بازی میکنم
اشتباه میکنم

آنچه میخواهم

دوستی ساده
همزبانی بی انتظار
و سایه ای برای آرمیدن
و آزادی... ه
و نفس کشیدن در هوای صبح برفی

یکشنبه، اسفند ۰۶، ۱۳۸۵

قبل از اینکه بمیرم

بلوط رو میشناسید... تو این پست آخرش یک چیزی گفته راجع به لیست "باید ببینم قبل از اینکه بمیرم" فکر کردم... خوب بد نیست با این هم بازی کنیم...


یعنی حداقل ۵ تا کاری رو بنویسیم که دلمون میخواد حتماْ قبل از مردن انجام بدیم:
(میدونم.. میدونم... خیلی لوسه... خیلی بیمزه است... خیلی یخه... و بعدش هم من
همچنین آدمی نیستم که "موج" راه بندازم اما امتحشانش که ضرر نداره... داره؟)


خودم شروع میکنم که توش حرف در نیاد:


۱- قبل از اینکه بمیرم حتماْ باید یک سفر دور دنیا برم.


۲- حتماْ باید یک کنسرت Westlife رو از نزدیک ببینم.


۳- یک ببر رو نوازش کنم.


۴- در اقیانوس شنا کنم.


۵- یاد بگیرم که پیانو بزنم.


۶- یک کلبه در انتهای جهان برای خودم داشته باشم.


۷- الی رو دوباره ببینم.


۸- به یک نفر بگم که با من چه کرده...


۹- از یک نفر عذرخواهی کنم


۱۰ - یک نفر رو بکشم!


-----


حالا دعوت میکنم از دوستانم... ساناز ، حنا ، امید، سانولی ، و مجی که بازی رو ادامه بدن... اگه دلشون خواست...

شنبه، اسفند ۰۵، ۱۳۸۵



یک شب عشق با من قرار شام گذاشت ... و هرگز نیامد


Louise Amour...

کریستین بوبن گفته: ه
لوئیز طاقت فرسا ترین دردی بود که میتوانستم به آن مبتلا شوم و نیز تنها درمان آن درد بود

قرار میگذاریم

به ناهار دعوتم میکنی. بدون توجه میکاویم. من میگویم و تو گوش میکنی. میپرسی... جواب میگویم. بحث بهانه است ، مرا میجویی... ه
جدا میشویم
و باز بهانه ای می یابی
قرار میگذاریم... ه
Don't Read To much into it!

چهارشنبه، اسفند ۰۲، ۱۳۸۵

صدای سکوت

و اگر دلتون خواست بشنویدش:
Hello darkness, my old friend
I've come to talk with you again
Because a vision softly creeping
Left its seeds while I was sleeping
And the vision that was planted in my brain
Still remains
Within the sound of silence
In restless dreams I walked alone
Narrow streets of cobblestone
'Neath the halo of a street lamp
I turn my collar to the cold and damp
When my eyes were stabbed by the flash of a neon light
That split the night
And touched the sound of silence
And in the naked light I saw
Ten thousand people maybe more
People talking without speaking
People hearing without listening
People writing songs that voices never shared
No one dared Disturb the sound of silence
"Fools," said I, "you do not know Silence like a cancer grows
Hear my words that I might teach you
Take my arms that I might reach you"
But my words like silent raindrops fell
And echoed in the wells of silence
And the people bowed and prayed
To the neon god they made
And the sign flashed out its warning
In the words that it was forming
And the sign said "The words of the prophets
Are written on the subway walls
And tenement halls
And whispered in the sound of silence"

سه‌شنبه، اسفند ۰۱، ۱۳۸۵

بند

هنوز جرئت اعتراف دارم
هرچند جرعت فرار را سالهاست که در من کشته ای

زمزمه ها

همیشه همین طور اتفاق میافته... ه
می آیند
قصه میگویند
و "تق" ناپدید میشوند... ه

از بلاگ هودر


احتمال حمله به ایران به شدت جدی است و بهانه‌اش هم یکی برنامه‌ی اتمی ایران است و دیگری دخالت در عراق.
بی.بی.سی همین الان خبر داده که طرح این عملیات که بر مبنای آن قرار است تمام زیرساخت نظامی و هواپیمایی ایران مورد هدف قرار گیرد، کاملا آماده است و اهداف آن هم مشخص شده‌اند.
اگر خ*منه‌ای می‌گوید خبری نیست برای این است که نمی‌‌خواهد به عنوان رهبر مردم را بیش از این بترساند. همین که اجازه داده محسن رضایی بیاید در تلویزیون و آن هشدارها را بدهد کافی است.
واقعا بی‌شرمی است که تمام دنیا دارد بخاطر دو بهانه‌ی کاملا دروغ، آمریکا را در این ماجرا فعالانه یا با سکوتش همراهی می‌کند.
چه کسی تا حالا سندی برای اینکه ایران دارد بمب اتمی درست می‌کند پیدا کرده است؟ ایران تا حالا کدام بند از NPT را نقض کرده است که دارند با آن این طوری تا می‌کنند، در شرایطی که به اسراییل و پاکستان و هند که حتی آن را امضا هم نکرده‌اند، نیروگاه اتمی که هیچ، اجازه‌ی ساختن سلاح اتمی داده‌اند؟ حتی اگر ایران نیت ساختن سلاح اتمی را داشته باشد، از کی تا حالا قوانین بین‌المللی بر اساس نیت کشورها، حتی قبل از اینکه به آن عمل کرده باشند، آن‌ها را مجازات می‌کند؟
برای دخالت در عراق هم که تا حالا همه‌ی سندهایشان قلابی از کار درآمده و خودشان هم دیگر از آن دفاع نمی‌‌کنند. بجز این، حتی بر فرض دخالت ایران، مگر همین الان عربستان رسما نگفته که دارد سنی‌های جنگجوی عراق را بر ضد شیعه‌ها همه جوره ساپورت می‌کند؟ مگر خود آمریکا کم در کشورهای دیگر دخالت نظامی می‌کند؟ آیا مثلا ایران حق دارد به فرانسه برای اینکه به مسیحیان لبنان کمک می‌کرد اعلام جنگ بدهد؟
دنیای خرتوخری شده است. سازمان‌های جهانی، همان‌طور که خیلی‌ها از جمله نگری و هارت در کتاب بی‌نظیرشان گفته‌اند، تبدیل به ابزارهای اعمال قدرت آمریکا یا همان امپایر شده‌اند، در لباسی ظاهرا بی‌طرفانه. از دیده‌بان حقوق بشر بگیر تا سازمان ملل. هر جا آمریکا بخواهد از طریق آنها کارش را پیش می‌برد و آنها هم زور ندارند جلوی بزرگترین منابع مالی‌شان که همانا آمریکا است بایستند. وا می‌دهند تا لااقل لذتش را، بقول آن جوک، ببرند.
این فقط حرف سعید *مامی و حسین شر*عتمداری نیست. بروید ببینید چقدر از آدم‌های باسواد و باشعور اروپایی و آمریکایی همین حرف‌ها را می‌زنند. کمی از زندان زبان فارسی و روشنفکری سنتی چپ یا سنتی لیبرال بیرون بیایید و ببینید چقدر ادبیات پست کلنیال و پست استراکچرالیست درباره‌ی همه‌ی این چیزها هست.
به هر حال وضع خراب است و ما هم کار زیادی جز جلوگیری از پروپاگاندای ضد ایرانی‌ای که با پول خود آمریکا هم از طریق رسانه‌های ظاهرا بی‌طرف تولید نمی‌توانیم بکنیم. اینها برای حمله به یک کشور اول آن را از شکل انسان خارج می‌کنند -- اصطلاحا دی‌هیومنایز می‌کنند -- و اینجا تنها عرصه‌ای است که ما فعلا می‌توانیم فعالیت کنیم.
یعنی تا جایی که می‌توانیم با عکس و ویدیو و نوشته تصویر سیاهی را که از ایران درست می‌‌کنند در ذهن مردم عادی دنیا، بخصوص آمریکا و اسراییل که هدف این پروپاگاندا هستند، بشکنیم. یا لااقل اگر نان‌مان غیر مستقیم یا مستقیم به دشمنی با ایران بسته است، جلوی قلم‌مان را بگیریم تا بیشتر از این به این ماشین بی‌رحم پروپاگاندای انگلوساکسون کمک نکنیم.
برنامه‌ی شخصی من فعلا این است. ولی قبلا هم در وبلاگ انگلیسی‌ام نوشته‌ام که اگر آمریکا به ایران حمله کند من برمی‌گردم ایران و هر کمکی از دستم برمی‌آید برای حفظ این مملکت و استقلالش می‌کنم.
همین من بی‌خدای عرق‌خوار بی‌نماز،‌ با همین وبلاگ فیلتر شده و همین پدر و مادر بینوایم که باید در این ور و آن ور دنیا ببینمشان. چرا؟ بخاطر اینکه خ*منه‌ای را معصوم و نقدناپذیر نمی‌دانم و قانون مسخره‌ی ممنوعیت سفر به اسراییل را اتفاقا برای دفاع از مردم کشورم شکسته‌ام.
ولی همین من، سگ خ*منه ای را هم با هزارتا بوش و بلر عوض نمی‌کنم. اگر حمله کنند برمی‌گردم و می‌جنگم.
حالا شما خود دانید.
وبلاگ من در ایران شدیدا فیلتر است. لطفا با کپی کردن این مطلب در وبلاگتان به بیشتر خوانده شدنش کمک کنید. نیز از خوانندگانتان بخواهید برای دریافت روزانه‌ی این وبلاگ با ایمیل به این آدرس نامه بفرستند:EditorMyself-subscribe@googlegroups.com

بلاگ امید رو بستن

به همین سادگی
شاید هم اشتباه شده
من میترسم... ه
--------------------------
داداش جان بیا تو بلاگاسپات بنویس خیال ما رو راحت کن
آخرین خبر... بنظر میرسه که بلاگ امید از بعضی از آی اس پی ها فیلتر شده و برای بعضیها بازه

دوشنبه، بهمن ۳۰، ۱۳۸۵

دلتنگی

دلتنگ یک هم آغوشی ساده ام


با عطر نرگسهای زیر باران




یکشنبه، بهمن ۲۹، ۱۳۸۵

قیود

خودم را از زندان محبتت رها میکنم
و تو را از قید وابستگیت

شنبه، بهمن ۲۸، ۱۳۸۵

رستوران ایتالیایی؟

اگر رستوران ایتالیایی خوب خواستید






تشریف ببرید: ه








میلانو






خیابان شریعتی - بالاتر از پل صدر - سهیل - کوچه نظامی






تلفن: 22209418



خونه نو نوار

من دیدم این ساناز خودش نمیگه... گفتم خودم بگم: آقا آی خونشون خوشگل شده! آی خوشگل شده که نگو


اتاق خودشم که دیگه هیچ... اینم عکسش ... دیوار اتاقشو تابستون خودش درست کرده ها

افاضات ساناز خانوم: قبل از عمل... بعد از عمل

لازم به ذکر بود!!!! گویا البته فراموش شده که ذکر شود، که این عکس مال قبل از عمله. دماغشو میگم ها. آخه دماغ خونمون رو عمل کردیم برای همین پروشات خانوم میگه خوشگل شده. خلاصه که این عکس مال قبل از عمله. یه کم صبر کنید. اتاقم یه چیزی کم داره. اونو که جور کردم خودمم یه عکس بعد از عملو میگیرم میذارم تو بلاگم. در ضمن اگه دیدین پروشات داره از بی موئی شکایت میکنه بدونید که موهاش رو من کندم. اونم دونه به دونه. به خاطر این پست سلیم خان یه ساعت و نیم منو گذاشت سر و کار آی به ریش من خندید که نگو. اینم از این

چهارشنبه، بهمن ۲۵، ۱۳۸۵

جانم براتون بگه.

حدس بزنید امروز کجا رفتم؟
نایب زعفرانیه
جوان شهباز
منصور دروازه شمرون
فارسی شریعتی
البرز سهروردی
چی؟
آفرین همه گزینه ها درسته!!!! ه

دزدی تو روز روشن

دزدی به این وضوح دیده بودین؟ اون عکس خره رو من خودم تا حالا ندیده بودم. این خر من خیلی خره. اسمش هم اصلا "خره" هست.
بعد هم اینکه اول: ولنتاینتون مبارک.
دوم هم مگه شاندمن چشه. بعد هم به قول پروشات جایگزین پیشنهاد بدین.
سوم هم اینکه: خدا وکیلی بد جوری روز ولنتاین روز کرکر خنده شده. از هزار و یکی آدمهائی که دارن برای ولنتاین خرید میکنند بپرسید که اصلا میدونید فلسفه ولنتاین چیه؟ یا اصلا میدونید رسوم اصلی و به قولی اوریجینال این روز چیه؟ هیچ کی نمی دونه. اون روز یه دختره اومده بود یه سبد برای دوست پسرش خریده بود یکصد و سی هزار تومان؟؟؟ معادل یک میلیون و سیصد هزار ريال؟؟؟ خدا وکیلی کدوم....لا الله الا الله؟؟؟ ببین آدم رو به چه حرفهائی وا میدارند؟ غیر از اینه که این روز رو باید به ریش کل این مخلوقات خندید و آسوده بود از اینکه خری نداریم و ایضا از کاه و جو اش هم خبری نیست؟؟؟ غیر از همون آقا "خره" که خدا رو شکر توقع کادو نداره

جشن عاطفه ها

آقای علی تهرانی گفتن کاش یک روز رو میذاشتن واسه بهبود دلهای شکسته ... مثل عید که به بی بضاعتها کمک میکنند
خیلی حرف قشنگیه... یاد اون ماجرای فری هاگز افتادم
بیاید یک امروز رو همه به هم لبخند بزنیم... مهربون باشیم و دلهای شکسته رو شاد کنیم.
بیاید امروز قلبهامون رو تقسیم کنیم.

سه‌شنبه، بهمن ۲۴، ۱۳۸۵

یک هیچ بزرگ

دیروز به آهنگمون .... نه آهنگت گوش میکردم. میدونی چه حسی داشتم... هیچ! ه
دیروز در موردت حرف زدم... میدونی در مورد چی؟ ... هیچ! ه
دیروز بهت فکر کردم... میدونی چه فکری؟ ... هیچ! ه
میبینی ... از تو فقط همین مونده... یک هیچ بزرگ

دوشنبه، بهمن ۲۳، ۱۳۸۵

به سبک میرزاپیکوفسکی

بهش میگم : از
''kimmie Rhodes''
چیزی شنیدی؟ این روزها بد باهاش حال میکنم..." ه
میگه: من این روزها فقط با امتحان آی تی حال میکنم!!!!! ه

و امروز یک تاکسی سوار شدم که

تمام راه از میدون ونک تا ولیعصر رو با دنده خلاص اومد و حتی سر تخت طاووس و لارستان هم استارت نزد که نزد!!! جاتون خالی

جمعه، بهمن ۲۰، ۱۳۸۵

ولنتاین؟

در راستای اینکه این آگهی مزایده و مناقصه هم جواب نداد که نداد ... ولنتاین امسال هم کما فی السابق خودمان برای خودمان جشن میگیریم و میریم شاندرمن استیک میل میکنیم و به ریش زوج های خوشبخت میحندیم... هه هه

پی نوشت یک: این عکس "خره" سانازه!!! همینطوری یاد قدیم کردم
پی نوشت دو: خب بک جای دیگه پیشنهاد بدید که ما بریم اونجا و دلمون وا شه... به شرطی که دارای غذاهای فرانسوی و دریایی خوب باشه

پنجشنبه، بهمن ۱۹، ۱۳۸۵

از ولنتاین بدم میاد


به همین سادگی

...

و دیگر هیچ!!! ه

Stat