شنبه، فروردین ۲۵، ۱۳۸۶

من و بی اینترنتی

صبح بخیر.

من هنوز به اینترنت دسترسی ندارم و دارم میمیرم. یک عالمه کار دارم برای انجام دادن و کلی هم برنامه ریزی کردم برای این هفته ام و تقریباً هر روز بیرون هستم. خدا به داد برسه.

دیگه چه خبر؟

دارم این کتاب "اسرار زنان" رو میخونم و الان حسابی جو گیرم و نمیفهمم که چرا من شبیه این زنان نرمال نیستم؟ خب البته اگه نرمال بودم که اینجا نبودم. ببینم... کسی میدونه بدون تور به دختر مجرد هتل میدن یا نه؟ خیلی مهمه... شرط بستم که نمیدن ولی یه دوستی میگه میدن!!! حالا دیگه خدا عالمه...

من هنوز خواب...

تمام جمعه رو یا خوابیدم یا تمیزکاری کردم یا خوندم... و کلی واسه خودم حال کردم. البته 5شنبه تا صبح فیلم دیدم ها! قرقره (اینطوری مینویسن یا این طوری: غرغره؟بگذریم) فیلمهایی که دوستشون دارم:

Sweet November

You've Got Mail

City of Angles

البته کلاً هم که بیمارم و هی گریه کردم و هی گریه کردم. بخصوص با سوییت نوومبر... اصولاً من مشکل خود-درگیری دارم و با اینکه میدونستم حالم گرفته میشه بازهم دو بار فیلم رو نگاه کردم.

این بود داستان یک جمعه ما!

هیچ نظری موجود نیست:

Stat