من بالاخره یک تعریف خوب برای ژویا یافتیدم: ژویا شیتان من است: daemon من... مثل لایرا در قطبنمای طلایی...
شما شیتان من را دیده اید: همینجا! یک روباه قرمز است... از آن روباههای شیطان و بازگوش که پی خرگوشهای مظلوم میبنند و بعد با غمزه و کرشمه خودشان را برایتان لوس میکنند...
شیتان من نام دیگرش نیکولائوس هست و پسر است... قبلاً ها به شکلهای دیگر هم بوده... مثلاً یک گابون طلایی، یک شاهین سرخ، یک ببر سفید و یک یوز برفی....
بعضی وقتها شیتانم از اذیت کردن من لذت میبرد و برای همین به زبانهایی حرف میزند که من نمیفهمم... اما بیشتر فارسی-انگلیسی حرف میزند با یک لهجه مخصوص روباهی/فرانسوی.
شیتان من خیلی مغرور است و اجازه نمیدهد کسی نازش کند و وقتی غصه میخورد دمش را - دم بلندش و زیبایش را- دورش حلقه میکند و با چشمهای سیاهش به دور دست خیره میشود.
وقتی شاد است پاهای سفیدش را روی زمین میکشد.
رنگهای مورد علاقه اش برعکس من: سرخ و سفید است... برازنده اش هست البته و معتقد است که آدمها و شیتانهایشان باید آن رنگی را بپوشند که به آنها میاید نه آن رنگی که دوست میدارند.
نیکولائوس خیلی بندرت حرف میزند... باز هم برعکس من! و خیلی آرام حرف میزند بطوری که باید برای شنیدن صدایش بسویش خم شوم.... و همین شنیدنش را مشکل میکند. هرجند همیشه حرف درست میزند!