Thursday، November 24، 2011

Graduated AT LAST

Well, today after 2 years and a month, they held our graduation party... seems pretty lame.... I defended my thesis November 1st 2009... with an A+.
Now it seems like very long time ago, some other events of 2009 on the other hand, seem like they happened yesterday: the fraud in presidential election, the protests, Neda's Death... the deaths, fears and hopes that followed after... evin that held some precious friends and idols...
So vein trying to keep wearing green... trying to hope for change... fighting the fear...
All the social disasters put one tiny success in such a perspective that I did forget about it and went back to try to cling to the fighting hope, which has been fading away like sands in a grasp.
Today I missed my Adviser in the party, other than that, it was like being back to days before election 2009 and I hope the glimpse of hope I see in my friends eyes stay that way... (I know it wont though)

Tuesday، February 01، 2011

برابری زن و مرد در ازدواج

یک. در پست پیش، شش شرط اولیه و مهم رو که خانومها باید موقع ازدواج تعیین کنن و بخوان از همسر آینده‌شون که متعهد بشه بهش رو آوردم. اما توی همون پست که عیناً نقل از ایمیل وارده هست تنها به این اشاره شده که مهریه معقول میتونه کمک کنه به قبول این شروط توسط آقایون.

دو. من دوستان متاهل زیادی دارم. و به جرئت میتونم بگم اکثرشون این شروط رو وارد عقدنامه نکردن و از بین این دوستان خیلیهاشون از مهریه به عنوان "حربه" حفظ زندگی یاد میکنند چه میزانش زیاد باشه و چه میزانش از نظرشون کم باشه. و دلم میخواد اینجا بهشون بگم که روی سخن من در این پست شما نیستید. بصورت کلی این پست، قضاوتی نسبت به کسی نخواهد داشت و صرفاً دربرگیرنده نظر شخصی من هست و لاغیر.

سه. من لزوماً خودم را یک فمنیست نمیدانم. به برابری حقوق زن و مرد معتقدم و این باعث میشود بعضی ریکشنها را درک نکنم. برای مثال نمیتوانم بفهمم که اگر کسی در پی بدست آوردن حق تقسیم مساوی اموال پس از جداییست، چطور به گرفتن نفقه و مهریه و ... فکر میکند. همانطور که نمیتوانم بفهمم چرا یک دختر باید با خودش جهزیه‌ای چند ده ملیونی به خانه شوهر ببرد بدون اینکه از قبل به نام خودش ثبت کرده باشدش. این البته بخش ملموس ماجراست... مادیست و قابل لمس.

چهار. کار کردن و خرج درآوردن تنها وظیفه یک مرد نیست. این حقیقتیست که باید پذیرفت. یک زندگی باریست برای دونفر. و هر دو نفر باید برای رشد،نمو و نگهداشت رابطه تلاش کنند. اینکه در هر زندگی، وظایف {براساس توافق طرفین و تواناییشان و بصورت کیس خاص} چطور تقسیم میشود به آن دو نفر مربوط است و نه هیچ کس دیگر. بنابراین، اینکه زنی توقع داشته باشد همه بار {مالی} زندگی به دوش همسرش باشد، انتظار برابری در بخش معنوی ناعادلانه خواهد بود. در مورد شخص خودم میدانم که همانطور که نمیخواهم تنها کسی باشم که بار مالی بدوش میکشم، انتظار هم نخواهم داشت که بار مالی فقط بعهده پارتنرم باشد.

پنج. مهریه در نظر من یک هدیه است. مقدارش به دهنده هدیه مربوط است و نه نشاندهنده شان و منزلت یک زن است و نه تضمین خوشبختی رابطه. پای شعار هم مطرح نیست. لزومی ندارد مردی دائماً زیر دین زنی باشد که همسر و شریکش است. آن هم دینی که شاید به آسانی قابل پرداخت نباشد. 

شش. در قانون ما، نفقه در مقابل تمکین معنا پیدا میکند و به زبان خودمانی میشود: درآمد حاصل از ارائه سرویس جن-سی به همسر.

هفت. موقع صبحت در مورد قرارداد ازدواج (بله ازدواج یک قرارداد قانونیست برای برسمیت شناختن عشق و تعهد) جدی بودن و دقیق بودن بسیار مهم است. ادعاهای روشنفکری یا حرفهای کلیشه‌ای هردو به یک اندازه بی‌مصرف و خطرناک است. اینکه اول راه کسی به طلاق فکر نکند و یا بخاطر روشنفکری از صحبت در مورد ارنجمنتهای پس از ازدواج خودداری کند، در نهایت به سود هیچ کدام از طرفین نیست.

هشت. وقتی از حقوق برابر حرف میزنیم یعنی در نهایت میخواهیم هر دو سوی رابطه، احساس win-win داشته باشند. این یعنی نباید افسارهای ایمپوزد (imposed) شده از سوی جامعه بر آقایان را ندیده بگیریم. لب کلام، اگر واقعاً به برابری حقوق اعتقاد داریم باید از خودمان شروع کنیم: در مقابل شروط ضمن عقد، مهریه و نفقه را مصالحه کنیم. قرار نیست همه چیز به سود ما باشد.

نُه. دوباره تکرار میکنم. اینها نظرات شخصی من است. شما میتوانید بالایش نوت بگذارید مزخرف. یا خوشتان بیاید. ممکن است خطای بسیاری در نوشتن مرتکب شده باشم یا ... شنیدن نظراتتان خوشحالم میکند.

ایمیل وارده: شش شرط ضمن عقد برای زنان

طبعاً منبع رو نمیدونم چون با ایمیل بدستم رسیده و عیناً نقل میکنم و در پست بعد نظراتم رو مینویسم.

قوه قضاییه شروطی را برای زنان در هنگام ازدواج پیشنهاد داده است . کمیسیون حمایت از حقوق زنان و کودکان معاونت توسعه قضایی قوه قضاییه شش شرط  برای ازدواج زنان پیشنهاد داده است. به گزارش آفتاب در قوانین کنونی ایران، محدودیت های بسیاری در خصوص حقوق متقابل برای زن و شوهر وجود دارد. بنابراین، این قوانین در بسیاری موارد نمی توانند پاسخگوی نیازها و باورهای بسیاری از افراد و همچنین ساختار و کارکرد تغییر یافته خانواده باشد. لذا تا هنگامی که قوانین مربوط به تنظیم روابط خانوادگی اصلاح نشده و کاستی های آن ها از میان نرفته است، برای رسیدن به تعادل حقوقی میان زن و شوهر در چارچوب خانواده، باید دنبال راه کارهای دیگری بود. یکی از مهمترین این راه کارها، استفاده از شرط در حین عقد ازدواج است. هر چند در سندهای کنونی ازدواج، شماری از این شرط ها با عنوان شروط ضمن عقد آمده است، لیکن در برخی از موارد کافی به نظر نرسیده و لازم است شروط دیگری به این گونه موارد قید شده در سندهای ازدواج افزوده شود. شرط های زیر از جمله شروطی هستند که در سندهای ازدواج قید نشده اند، ولی مورد پذیرش مراجع قضایی و اجرایی است و بنابراین، شوهر و زن می توانند آن ها را با توافق یکدیگر در سند ازدواج بگنجانند.لازم به ذکر است به دلیل بار قضایی متون حقوقی، هر نوع تغییری در عبارات و کلمات پیشنهادی  قوه قضائیه، از سوی دادگاه ها ممکن است در زمان اجرای شرط، مشکلاتی را ایجاد کند. شروط پیشنهادی قوه قضاییه به این شرح است:

الف. شرط تحصیل

اگر چه حق تحصیل از حقوق اساسی هر فرد است و نمی تواند از تحصیل افراد جلوگیری کرد، اما برای پرهیز از مشکلات احتمالی در این زمینه، عبارت زیر برای درج در سند ازدواج پیشنهاد می شود:
زوج، زوجه را در ادامه تحصیل تا هر مرحله که زوجه لازم بداند و در هر کجا که شرایط ایجاب نماید مخیر می سازد.

ب. شرط اشتغال

مطابق قانون، اگر شغل زن منافی با مصالح خانواده یا حیثیت شوهر یا زن باشد، مرد می تواند همسر خود را از آن شغل منع کند. با توجه به این که امکان تفسیرهای مختلف از این متن قانونی وجود دارد، گنجاندن عبارت زیر در سند ازدواج پیشنهاد می شود:
زوج، زوجه را در اشتغال به هر شغلی که مایل باشد، در هر کجا که شرایط ایجاب نماید مخیر می کند.

ج.شرط وکالت زوجه در صدور جواز خروج از کشور
مطابق قانون گذرنامه، زنان متاهل فقط با اجازه کتبی همسر خود می توانند از کشور خارج شوند. با توجه به این که این مساله در عمل مشکلات فراوانی را ایجاد می کند، عبارت زیر به منزله شرط در حین عقد ازدواج پیشنهاد می شود:
زوج به زوجه، وکالت بلاعزل می دهد که با همه اختیارات قانونی بدون نیاز به اجازه شفاهی یا کتبی مجدد شوهر، از کشور خارج شود. تعیین مدت، مقصد و شرایط مربوط به مسافرت به خارج از کشور به صلاحدید خود زن است.

د. شرط تقسیم اموال موجود میان شوهر و زن پس از جدایی

مشابه چنین
” این شرط ها می توانند تا حد زیادی آزادی اراده زن و شوهر را در تاسیس نهاد بنیادین خانواده تضمین کنند “
شرطی در سندهای ازدواج کنونی وجود دارد. ولی تحقق آن منوط به عدم درخواست زن برای جدایی، یا تخلف نکردن زن از وظایف زناشوئی خود و یا نداشتن رفتار و اخلاق ناشایست بوده و احراز این موارد نیز بر عهده دادگاه است.
برای ایجاد شرایط مساوی تر میان زن و شوهر در این خصوص، گنجاندن عبارت زیر در سند ازدواج پیشنهاد می شود( یاد آوری این نکته ضروری است که برای رسیدن به توافق در خصوص این شرط، در نظر گرفتن حدود عادلانه برای تکالیف مالی مرد ـ همچون مهریه ـ از سوی زن موثر و منصفانه خواهد بود) :
زوج متعهد می شود هنگام جدایی ـ اعم از آن که به درخواست مرد باشد یا به درخواست زن ـ نیمی از دارایی موجود خود را ـ اعم از منقول و غیر منقول که طی مدت ازدواج به دست آورده است ـ به زن منتقل نماید.

ه. شرط وکالت مطلق زوجه در طلاق

مطابق قانون، زن تنها در موارد بسیار خاص می تواند از همسر خود جدا شود، این در حالی است که مرد هر زمان که بخواهد می تواند با پرداخت کلیه حقوق زن، او را طلاق دهد.
از آنجا که زن و شوهر حق انتخاب یکدیگر برای شروع و ادامه زندگی را دارند، منصفانه آن است که در صورت لزوم پایان دادن به زندگی مشترک نیز، این حق انتخاب برای هر دو وجود داشته باشد.
شرط وکالت مطلق زوجه در طلاق می تواند موجب ایجاد توازن در حق طلاق باشد. یادآوری این نکته ضروری است که برای حفظ توازن، زن نیز می تواند با گرفتن حق طلاق و همچنین تقسیم مساوی اموال، مهریه را تا حدود زیادی کاهش دهد.

و. درج شرط وکالت مطلقه زوجه در طلاق این شرط به صورت زیر مطلوب می باشد:
زوج به زوجه وکالت بلاعزل با حق توکیل به غیر می دهد تا زوجه در هر زمان و تحت هر شرایطی از جانب زوج اقدام به مطلقه نمودن خود از قید زوجیت زوج به هر قسم طلاق ـ اعم از بائن و رجعی و خلع یا مبارات‌ـ به هر طریق اعم از اخذ یا بذل مهریه کند.

این اجبار قانونی که زن را مکلف به انجام کارها، تعیین حدود خواسته ها و انتظارات و تعیین وظایف خود و شوهرش می کند، نمی تواند تعهدی حاصل از یک ارتباط نزدیک و صمیمی باشد. متاسفانه در بسیاری از خانواده های کنونی، تعهد عشق، جای خود را به توانایی کنترل رابطه با سوی شوهر و تمکین زن از او داده است و این جبر تعیین شده قانونی، رابطه عاطفی بین آنان را تحت الشعاع قرار می دهد. بنابراین، لازم است برای داشتن یک خانواده برابر که در آن کرامت انسانی و حقوق ذاتی همه اعضای خانواده حفظ شده باشد، طرحی نو در اندازیم. این شرط ها می توانند تا حد زیادی آزادی اراده زن و شوهر را در تاسیس نهاد بنیادین خانواده تضمین کنند

Tuesday، March 30، 2010

Saturday، February 27، 2010

روزهايي ميگذرد
ميداني؟

Friday، January 22، 2010

To Fight or To Let Go

خسته ام از جنگیدن هر روزه با دوست داشته نشدن ها...
از این همه غوغا
از این همه که صلاح تو را میخواهند و تلاش مرا نمیبینند.

دل گرفته ام از بی اهمیتی ام در زندگی تو... دل گرفته

Tuesday، November 03، 2009

Join me in eRepublik

 
Erepublik.com - The new world
Y

ou have been invited by Proshat to become a citizen of eRepublik, where you can change the course of history in a huge virtual society. As a citizen in the New World you have the power to make a difference and fulfill your economic, political or military goals like never possible before. History is in your hands!
Become a citizen

or paste this link into your browser
http://erepublikinvitation.com/en/visit/ea49de333ea83e6ef08095fef4ad42e3

Copyright ERPK WEB SA, 53 Plevnei Way, Bucharest, RO 010238
Terms of service   |    Privacy Policy   |    Unsubscribe

Monday، October 26، 2009

ميشه بياي و بري؟


در راستاي يكشنبه كذا و ساير قضايا

Tuesday، October 20، 2009

میخوام همه اطرافیانم رو مارک آل رد کنم و برم یک زندگی جدید!

Sunday، October 18، 2009

It was a lie

آرام گرفته بودم
قرار گرفته بودم

میدانی

به ناگاه
در میان همهمه تیربار
در میان آتش و سوزش چشم و گلو
در میان جستجو برای رایی که داده بودم

آرام گرفته بودم
در دستانت!

Sunday، August 16، 2009

جی میل و من

باز از من بپرسید که چرا جی میلم را به همه ایمیل پروایدرهای دیگر ترجیح میدهم....



این همه رنگ و این همه تگ و این همه دسته بندی ... این همه دوست داشتنی!
این پنجره من است به دنیای شما...

Sunday، June 28، 2009

صداي مردم شهرم بلند است به استغاثه... الله اكبر

پروردگارم ميشنوي... تو را ميخوانند و پاسخشان را با تير هوايي ميدهند!

پروردگارم تو بر همه چيز بينا و دانايي... سكوت سنگين نا اميدي را در دلهايشان ميبيني؟

پروردگارم
تو را به بزرگي ات سوگند... تو را به تمام صفات جليله و جلاله ات سوگند...
نگذار نافرمايانت به نام تو، دوستدارانت را در بند كنند!

Sunday، May 17، 2009

تو بهتر بودي....
من عاشقت نبودم

اما

در نبودنت
چيز ديگري برايم نمانده است....

Sunday، November 16، 2008

باز دسترسي مرا به همه چيز بسته اند... اين بار بلاگفا باز نميشود و كامنت بي كامنت شده ام... بلاگلاين هم همينطور ... گوگل ريدر هم به همچنين... نه ميدانم چه كسي نوشته و نه ميتوانم براي كسي كامنتي چيزي بگذارم...
فاجعه را ميبيني؟
---
دلم براي سانزي هم تنگ شده شديد... براي بوسيدنش و در آغوش فشردنش...

Wednesday، October 22، 2008

كمي به خودمان بيشتر فكر كنيم... به من و تو و داستان نامه هاي نانوشته

Monday، October 20، 2008

tanbali

font e farsi nadaram ama:
Ay sabkhone!!!! nemikhay update koni inja ro? gard o khak hame ja ro gerefte ha!!!!

Sunday، July 06، 2008

ياد يار مهربان آيد همي

براي دوست داشتنت هفت سال و ده روز صبر كرده ام...
براي بوييدنت و در آغوش كشيدنت و شنيدن جمله معروف "از آخر"

هفت سال و ده روز تاب آورده ام...

بيتابم كه براي بعدي بايد چند "هفت سال و ده روز" ديگر تاب بياورم نديدنش را؟

Wednesday، June 11، 2008

My Life Without Me

Yeah, I had been absent.... Actually I cannot log in to my account on blogger. I dont know why but well...
I'm going through a writer's block right now. The words just escape me and I'm low on the enthusiastic nature of sketches the writing can bring to me.
I'm making no sense, I know.
My life never meant to make sense before, so why should it start right now.
I leave you to that!

PS: I LOATH YOU for not trying!

Friday، April 18، 2008

My Worst Fears

Take this test!
Have you ever noticed that you're more concerned about whether others will love and care for you than many people around you are? Or do you sometimes worry more than you should about being unneeded, unimportant, or even ostracized by those around you? If so, you're not alone. There are many people who share your fear of not belonging.


It can be a real strength to recognize your fears. By being aware of the things that frighten you, you can assess whether fear is helping you or negatively impacting your life. For instance, a fear of not belonging may sometimes motivate you to take action in a positive way, like by being more willing to compromise than others.


However, fear's negative aspects can sometimes be more damaging than you realize. Living with fear not only prevents you from living life to the fullest; it can also have a significant negative impact on your energy, health, and your close relationships if not kept in check.

Love And Moi

Take this test!
You appreciate the finer things in life and tend to seek out others who share your refined tastes. High fashion, gourmet meals, luxurious getaways — these are the kinds of things that you enjoy. If you can experience them with a worldly, stylish mate, all the better. You are drawn to people who know how to take care of themselves and are hooked in socially. Whether you're out at a club or a restaurant opening, it's important to you to be part of the scene.

Thursday، April 17، 2008

Take this test!
You rarely need Polyjuice potion because you're usually happy just being you! While you might not make the biggest splash or cause drama, you slowly and steadily win over lots of people who think you're pretty darn wonderful. While you can be a little shy and self-conscious at times (especially around a crush), you're probably considered to be a BFF by more than just one person.


Luckily, your talents aren't just the magic kind. You're also kind and smart and just great to be around. Looks like you'll have a very charmed life indeed!

Monday، March 17، 2008

بلاگ : نوشتن یا ننوشتن... مسئله این نیست

خیلی از کسانی که گذراشان به این بلاگ میافتد حداقل یکبار از نزدیک مرا دیده اند و میشناسند. سالهای سال هست که من سعی کرده ام خود دیوانه ام را یک جایی مخفی کنم. خود روشنفکرم را بگذارم در کوزه و خود احمقم را لابلای کتابهای خوانده و موسیقیهای نشنیده جا بگذارم و بگذارم آدمها فقط آن خودم را ببینند که به نظرشان ساده و نادیدنی میرسد.
از کتابهای به ندرت نوشته ام و یا از فیلمهایم... از موسیقیهایی که دوست میدارم شاید کمی بیشتر... از ترسهایم و رویاهایم اندکی هست... اما...
امروز بلاگ دوستی را میخواندم... به رسم رفاقت و از سر کنجکاوی... اینجا نمیآید اما گمان نمیکنم گذاشتن نامش هم درست باشد... نوشته بود که بلاگ مد جدید بوروژاهای ایران است که درش پوچیشان را نشان دهند. نه با این عبارت البته که هرچه هست پخته تر از من مینویسند... و ناگهان به شدت حس کردم که درست است... من خرده بوروژا که نه روشنفکر تلقی میشوم و نه جاهل مسلکم دلخوشی زندگی ام نوشتن است و بس... قبلترها برای آن دفترچه کوچکم مینوشتم. الان در بیست جای مختلف با بیست شکل مختلف مینویسم.
قرار نبوده که نویسنده مشهوری باشم تا عشق به نوشتن داشته باشم... مثل آقاجان یا دایی شاهی که شاعران معروفی نبودند اما هنوز بعضی وقتها شعرهایشان را میشنونم به نام گمنام.
از چهارده سالگی ام هم که در ان همه دختراها شاعر و رومانتیک هستند، سالیان دوری میگذرد... و این تبم همچنان هست
اتفاقاً بلاگ خارج از مد خرده بوروژایی برای من یک زندگی است... مجال دیگری است برای زندگی دیگر

Stat