دوشنبه، آذر ۰۶، ۱۳۸۵
فقط جهت تغییر ذائقه از این همه آگهی های تسلیت و غرغر های جمع پادر هوا ها. فقط اینکه ما خودمون هم لر داریم و یهو برندارین تظاهرات کنین که توهین شد. ما خودمون ترکیم. لر هم داریم. پس با علم به داستان جوک رو مینویسیم:
لره میره خانه خدا و خلاف جهت طواف میکنه. بهش میگن چه کار میکنی. میگه شما ها از این ور دنبال خدا بکنین. من از اون ور میون بر میزنم!!! ای جان که چقدر این موجود، انسان گوگولی ایه
جمع پا در هوایان
قربونت. ما رو هم به نظر میاد دارن کم کم پا در هوا میکنند و خسته نباشند و یه جا برای من هم باز کن تو اون آگهی اماده به کارت.
BY
sanaz
در
۱۲:۲۸ ب.ظ.
0
دیدگاه
یکشنبه، آذر ۰۵، ۱۳۸۵
بابک بیات رفت
به همین سادگی
فردا با مرد موسیقی ایران خداحافظی میکنیم... فردا... چه زود دیر میشود
BY
Proshat
در
۱۱:۰۷ ق.ظ.
1 دیدگاه
شنبه، آذر ۰۴، ۱۳۸۵
و من هنوز پا در هوام
صبح بخیر
من هنوز اینجام سر کار و حسابی سرکارم. یک عده دارن همه تلاش میکنن که قبل از انقلاب من رو اینجا نگه دارن و هنوز تکلیف معلوم نیست
راستی خان داداشم هم که به سلامتی دوباره مینویسه. چشم شما روشن... ه
BY
Proshat
در
۱۱:۲۳ ق.ظ.
0
دیدگاه
چهارشنبه، آذر ۰۱، ۱۳۸۵
آماده به کار
این آگهی های آماده به کار رو دیدین؟ از همینها که میزنن یک نفر ... با تحصیلات فلان آماده کار فلان... ه
حالا حکایت ماست که به سلامتی بنویسیم:
یک نفر مهندس صنایع غذایی با سه سال تجربه کاری در یک ارگان دولتی و مشغول به تحصیل در رشته فوق لیسانس مدیریت اجرایی آماده به کار میباشد. ه
به سلامتی و میمنت نامه تصفیه مان را نوشتند و تمام! ه
پینوشت: مرسی فاطیما جان اما... راستش نمیدونم تبریک داره یا نه آخه اخراجم کردن
جمعه، آبان ۲۶، ۱۳۸۵
استاد خرم (به ضم خ و تشدیدو فتح ر) میگن: "خلاصه که یک دسته میمون تخس رو میارن میکنن تو یه محیط در بسته و یه نردبون فلزی میزارن که به یه پلهاش برق وصله و بالاش هم موز میزارن. هروقت یه میمون از نردبون بالا بره هم خودش رو برق میگیره و هم آب سرد از دوشهایی که رو سقف هست میریزه رو سر میمونهایی دیگه... ه
اولش دائم میمونها تلاش میکن برن بالا و موز رو بردارن اما با این شوکها تعداد زیادیشون منصرف میشن بعد از یک مدتی اما هنوز اون تخسهاشون میرفتن و امتحان میکردن... ه
میمونهای دیگه که میبینن اینا دست برنمیدارن میگیرن یک کتک مفصل بهشون میزنن که اگه به فکر خودت نیستی، به فکر ما و این آب سرده باش! و تا یک میمون میدویده طرف نردبون میزدنش... و کمکم اون میمون تخسها هم میگن بابا این موزه به کتکش نمیارزه و دیگه از نردبون بالا نمیرن... ه
بعد محقق ها برق رو قطع میکنن اما میمونها دیگه به نردبون نزدیک نمیشن که نمیشن... ه
اینها میان گاماس گاماس میمونها رو عوض میکنن... میمون اول رو برمیدارن جاش یه میمون جدید میفرستن تو ... میمونه موزها رو میبینه میدوه طرفشون اما بقیه میگیرن یه دل سیر میزننش... دوباره و سه باره این اتفاق میافته و بالاخره میمونه تسلیم میشه و دیگه نمیره سراغ این نردبونه! ه
بعد میمون دوم رو عوض میکنن و همین قضیه پیش میاد... همه میمونهای قبلی بعلاوه میمون جدید این رو تا اونجا که میخورده میزننش... بعد میمون بعدی ... بعد میمون بعدی... خلاصه که همه میمونها رو عوض میکنن و برق هم دیگه وصل نبوده اما هنوز هم اگه میمونی به نردبون نزدیک میشده همه میزدنش... حال اینکه این میمونها نه خودشون امتحان کرده بودن و نه دیده بودن که چه اتفاقی میافته اگه از نردبون بالا برن! ه
"خلاصه که این کتک زدنه میشه فرهنگ و اون نردبون میشه تابو"
اولش دائم میمونها تلاش میکن برن بالا و موز رو بردارن اما با این شوکها تعداد زیادیشون منصرف میشن بعد از یک مدتی اما هنوز اون تخسهاشون میرفتن و امتحان میکردن... ه
میمونهای دیگه که میبینن اینا دست برنمیدارن میگیرن یک کتک مفصل بهشون میزنن که اگه به فکر خودت نیستی، به فکر ما و این آب سرده باش! و تا یک میمون میدویده طرف نردبون میزدنش... و کمکم اون میمون تخسها هم میگن بابا این موزه به کتکش نمیارزه و دیگه از نردبون بالا نمیرن... ه
بعد محقق ها برق رو قطع میکنن اما میمونها دیگه به نردبون نزدیک نمیشن که نمیشن... ه
اینها میان گاماس گاماس میمونها رو عوض میکنن... میمون اول رو برمیدارن جاش یه میمون جدید میفرستن تو ... میمونه موزها رو میبینه میدوه طرفشون اما بقیه میگیرن یه دل سیر میزننش... دوباره و سه باره این اتفاق میافته و بالاخره میمونه تسلیم میشه و دیگه نمیره سراغ این نردبونه! ه
بعد میمون دوم رو عوض میکنن و همین قضیه پیش میاد... همه میمونهای قبلی بعلاوه میمون جدید این رو تا اونجا که میخورده میزننش... بعد میمون بعدی ... بعد میمون بعدی... خلاصه که همه میمونها رو عوض میکنن و برق هم دیگه وصل نبوده اما هنوز هم اگه میمونی به نردبون نزدیک میشده همه میزدنش... حال اینکه این میمونها نه خودشون امتحان کرده بودن و نه دیده بودن که چه اتفاقی میافته اگه از نردبون بالا برن! ه
"خلاصه که این کتک زدنه میشه فرهنگ و اون نردبون میشه تابو"
بیایید میمون نباشیم! ا
BY
Proshat
در
۱۲:۵۹ ب.ظ.
3
دیدگاه
سرگیجه
چشمهام رو میبندم و سعی میکنم از چرخیدن زمین جلوگیری کنم.
چشمهام رو باز میکنم و میگم: "بله این هم فکر خوبیه..."هه
"به هرحال خیلی امیدوار نیستیم که طرح جواب بده"
دستم رو میکشم رو چشم. "امتحانش ضرری نداره فقط کمی وقت لازم دارم برا تهیه برشور"و دیگه یادم نمیاد جوابم چی بود... قطع میشم.... و بعد توی خونه دوباره وصل میشم
چشمهام رو باز میکنم و میگم: "بله این هم فکر خوبیه..."هه
"به هرحال خیلی امیدوار نیستیم که طرح جواب بده"
دستم رو میکشم رو چشم. "امتحانش ضرری نداره فقط کمی وقت لازم دارم برا تهیه برشور"و دیگه یادم نمیاد جوابم چی بود... قطع میشم.... و بعد توی خونه دوباره وصل میشم
BY
Proshat
در
۱۲:۵۷ ب.ظ.
0
دیدگاه
دوشنبه، آبان ۲۲، ۱۳۸۵
دالی
هه هه. چه باحال . من آمده ام های های. من آمده ام. ولی این مطمئنا آخرین پستم با چنین لهجه خفیف و بی کلاسانه ای خواهد بود. بالاخره آدم وقتی مهمونی میاد باید یه جورائی کلاس صاحب خونه رو حفظ کنه نه اینکه بدتر کلاس اون رو هم بهم بزنه و مطمئناً آخرین باری هم خواهد بود که چنین بی اجازه و بی کفش و با دمپائی خواهم پرید وسط پست های صاحب خانه و لی خوب دیگه. یه کم ذوق مرگ شدم اینه که کفش و جوراب و دمپائی جا موند. با اجازه صاحب خونه یا الله.
یکشنبه، آبان ۲۱، ۱۳۸۵
PersianLog
دلم برا اون محیط تنگ شده و برای اون دوستیها و برای همه دعواها و آشتیها و مهاجرتها.
اگه پرشین راه بیوفته دوباره مینویسم فقط امیدوارم که نخواد دوباره توش رجیستر بشیم من همون یوزر خودم رو میخوام
Proshat
جمعه، آبان ۱۹، ۱۳۸۵
HUGمجانی
تو این لینک ببینین:
http://www.youtube.com/watch?v=vr3x_RRJdd4&eurl
ولی کاش آدما یک کم جنبه داشتن.... حتماً پشت ابتکارش رو میگرفتم.
http://www.youtube.com/watch?v=vr3x_RRJdd4&eurl
ولی کاش آدما یک کم جنبه داشتن.... حتماً پشت ابتکارش رو میگرفتم.
من ونوت بوکم
اين نوشته تحت امر شهنشاهی شهدخت خواهری نوشته گشته، باشد تا به ياد آوريم اولين روزهای حضور اين موجود فلک زده يعنی نقره فام ما را
و بعد... آقا بابت همین يک فقره دردسری کشیده ايم که مپرس
و بعد... آقا بابت همین يک فقره دردسری کشیده ايم که مپرس
چهارشنبه، آبان ۱۷، ۱۳۸۵
من و بلاگر
آقا مرديم از دست اين بلاگر که در شرکت فيلتر ميبود و غيره
و خلاصه که ما هستيم
لپ تاپ هم ابتياع گرديد ÷س از مصيبت فراوان و همچنان درگير هستيم با يک عدد کيف و خروجی ای سی که خراب ميباشد و به ناچار تشريف ميبريم ÷ايتخت جهت تعويض
و بعد
در معيت وزيری هستيم از وزراء دولت فخيمه
BY
Proshat
در
۱۱:۰۲ ق.ظ.
2
دیدگاه
شنبه، آبان ۱۳، ۱۳۸۵
ساناز و من
خب دیگه هرکس یه جوریه... این ساناز خانوم هم اینطوری در مورد شیرینی گرفتن از ما جولون میده... دانشگاه رو به چشم اما بابت نوت بوک... مگه پشت گوشت رو بدون آینه ببینی
پنجشنبه، آبان ۱۱، ۱۳۸۵
Digital Gap زن و
از همه همراهان محترم و محترمه تقاضا دارم هرچی راجع به این موضوع میدونن زود بریزن رو دایره واسه یه فقره پروژه لازم داریمش
نبود؟
BY
Proshat
در
۱۱:۰۸ ب.ظ.
1 دیدگاه
امتحان
چشمهام رو باز میکنم و میبینم که روی کتاب خوابم برده... خیلی وقته که اینطوری درس نخوندم... خیلی وقته که دلم برای نمره بیست نتپیده... من زنده ام
BY
Proshat
در
۱۰:۵۲ ب.ظ.
0
دیدگاه
اشتراک در:
پستها (Atom)

