نامه سوم
خوانندگان عزیز
سلام.
امیدوارم که حال شما خوب باشد. از حالا ما اگر بپرسید ملالی نیست جز دوری اینترنت!!! این روزها حسابی بیکاریم و حوصله درس و مشق هم نداریم که نداریم. از آن طرف چندتا ملوان آمده اند اینجا و زندگی ما را بهم ریخته اند که چی؟ هر روز هر روز مینشینیم چشم میدوزیم به تلویزیون که این خانومه کی نامه بعدیش را میدهد بیرون! بگذریم که حسابی "ضعیفه" بازی درآورده و آبروی هرچی زن هست برده! آخه زن رو چه به ارتش!!!!!! برو بشین سر خونه ات پیش بچه ات... هرچی هم آقا گفت بگو چشم و بعدش هم بشین ور دل همسایه به غیبت که : آره خواهر... نمیدونم این آقا جیمی مون چشه این روزا هی میره بار و کاباره و خونه نیمیاد... من موندم و این بچه مظلوم... ه
القصه... ما همینطور نشسته ایم پشت میز فکستنی مان و ای میل میزنیم به بلاگر و دق دلی بی اینترنتی مان را اینطوری خالی میکنیم!
حالا هم که دیگر تقریباً وقت رفتن است و شما را به خدا میسپاریم.
تا نامه بعدی
در امان خدا.
پُروشات


هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر