سه‌شنبه، خرداد ۲۲، ۱۳۸۶

دو تصویر

نقش نخست: یک پدر و دو پسر

و انگار پدر یکی از پسران است... با حوصله و بشاش... گرچه سنش بیش از آن است که حوصله کودکی داشته باشد... اما برای بازی آماده است. و هربار که فرزندانش جمله قشنگی میگویند چشمانش برق میزند....

نقش دوم: مادر جوان و دخترک

دخترک نعره میکشد

"بیا اینو ببین"

زن جوان شلخته­وار چادرش را روی صورتش میکشد.

"بیا دیگه"

"پام درد میکنه... نمیام" صدایش اندکی تیز است و موهای نامرتبش را زیر سیاهی چادر چروکش مرتب میکند.

"هی میگه این رو بخر، اون رو بخر! هی باید بگم پول ندارم...!"

نمیدانم این جمله را بیشتر برای همراهش میگوید و یا برای توجیه بقیه نسبت به رفتارش... صدایش به­اندازه کافی بلند هست که از روی صدای Bryan Adams و آهنگ "Not Guilty"اش بگذرد.

دخترک پا میکوبد، گریه میکند، جیغ میکشد، روی زمین خودش را به خاک میمالد و بالاخره از نفس می­افتد.

مادر جوان بلند میشود و از دکه روبرو برای خودش عطر میخرد!


هیچ نظری موجود نیست:

Stat