چی؟ آقای سیساستمدار؟
انگار نه انگار که باید تو تورنتو نشسته پای درس و مشقش! خیلی ریکلس از پله های بانی چاو میاد بالا... من یه نگاهی بهش میکنم و ابروهام میپرن بالا بعد به بیژو و بعدش هم لالی پاپ و آخر همه کله مهرداد پیدا میشه
به خواهری میگم: این مازیه... (برادر همین سیاستمدار خودمون) میگه: ا... به من چرا نگفتی
و من بهش نمیگم که دارم خودم رو قانع میکنم که این آقای سیستمدار نیست که جلو ایستاده. چشمهام رو میبندم میگم چرا اینقدر شبیهه
میرم جلو و توی اون گنگی که دورم رو گرفته دست به شونه هاش میزنم و لپش میکشم تا مطمئن شم که این همون دوست خودمه
و باز تو گنگی نمیدونم که خودشه یا نه... نمیخوام باور کنم که جلوم ایستاده
میخوام بدونم چطور میشه که یه آدم اینطوری جلوم ظاهر میشه
و باز... حالا دیگه مهم نیست که میخواستم گردن لالی پاپ رو بزنم، اصلاً اهمیتی نداره که عصبانیم و گردنم درد میکنه... هرچند از سورپریز خوشم نمیاد اما این یکی بهم چسبید
خوش اومدی دوست جون


۱ نظر:
چقدر تو لوسی خداااااااااااا
اینجا چقدر آشنا و دوستای قدیم قدیمی هست. البته فعلا لینکشون.
ارسال یک نظر