بستن یک زخم قدیمی
سلام ...
چند وقتی هست که باید برایت متنی بنویسم، چندبار نوشتهام اما ... خیلی وقت است که رفتهای ... میدانی حتی برنگشتی تا دوست باشیم... هنوز گاهی به تو و به تماسهای بی موقعت فکر میکنم... و به اینکه... راستی تو واقعاً دوستم نداشتی... ادعا میکردی و بس. این را وقتی فهمیدم که دوست دیگری در حال خوردن ناهار یادم داد تا هیچ رابطهای را باز نگذارم... و تازه فهمیدم که شاید من هم دوستت داشتهام. به خودم حق دادم که ناراحت باشم از اینکه بدون به من بگویی نظرت را تغییر دادی... میدانی... مدتها گذشت تا متوجه شدم که اجازه دارم دلخور باشم... برنجم از اینکه بیمحبا مرا نادیده گرفتی... تمامش کردم... به همین سادگی.
به ساناز: توچ عزیزم اونی که تو حدس میزنی نیست... اونیه که حدس نمیزنی... مربوط به رستوران نایبه


۴ نظر:
in akhatab be ki bud?
man bedune to jahanam nemiram!bedune to va sanaz va khanume jazire va donat!
بعضی وقتها بهتره که تموم بشه ...
شایان
صحرای رز
من تو رو با اون زخم کهنه ات دو تائی با هم خفه میکنم و میکشمممممم.من هم که نمیدونم تو خطاب به کی داری این حرفها رو میزنی.
توچ عزیزم اونی که تو حدس میزنی نیست... اونیه که حدس نمیزنی... مربوط به رستوران نایبه
ارسال یک نظر