دوشنبه، تیر ۱۱، ۱۳۸۶

بستن یک زخم قدیمی

سلام ...

چند وقتی هست که باید برایت متنی بنویسم، چندبار نوشته­ام اما ... خیلی وقت است که رفته­ای ... میدانی حتی برنگشتی تا دوست باشیم... هنوز گاهی به تو و به تماسهای بی موقعت فکر میکنم... و به اینکه... راستی تو واقعاً دوستم نداشتی... ادعا میکردی و بس. این را وقتی فهمیدم که دوست دیگری در حال خوردن ناهار یادم داد تا هیچ رابطه­ای را باز نگذارم... و تازه فهمیدم که شاید من هم دوستت داشته­ام. به خودم حق دادم که ناراحت باشم از اینکه بدون به من بگویی نظرت را تغییر دادی... میدانی... مدتها گذشت تا متوجه شدم که اجازه دارم دلخور باشم... برنجم از اینکه بی­محبا مرا نادیده گرفتی... تمامش کردم... به همین سادگی.

به ساناز: توچ عزیزم اونی که تو حدس میزنی نیست... اونیه که حدس نمیزنی... مربوط به رستوران نایبه

۴ نظر:

ناشناس گفت...

in akhatab be ki bud?

man bedune to jahanam nemiram!bedune to va sanaz va khanume jazire va donat!

ناشناس گفت...

بعضی وقتها بهتره که تموم بشه ...

شایان
صحرای رز

sanaz گفت...

من تو رو با اون زخم کهنه ات دو تائی با هم خفه میکنم و میکشمممممم.من هم که نمیدونم تو خطاب به کی داری این حرفها رو میزنی.

Proshat گفت...

توچ عزیزم اونی که تو حدس میزنی نیست... اونیه که حدس نمیزنی... مربوط به رستوران نایبه

Stat