چهارشنبه، اردیبهشت ۱۹، ۱۳۸۶

اندر احوالات قدرت بویلئی و چشائی صاحبخانه

نه خدا وکیلی. آخه منی که همیشه دنبال عطر های تلخ و تند بودم چطور بوی عطر شیرین رو در دماغ جنابعالی یادآوری میکنم؟؟؟ فکر کنم یه کم حس بویائی جنابعالی دچار وارونگی شده. از همون اینورژن ها و اون ورژن ها. بعد هم حالا در مورد مزه کاری نداریم. ما که تو دهن شما نیستیم.علف باید به دهن بزی مزه کنه! تا حالا هم پیش نیومده که خودمون بتونیم صورت خودمون رو لیس بزنیم به قاعده یه فقره هاپوی چاق و خپل ( این یکی دیگه بلند بود) در نتیجه این یکی رو دیگه به ما دخلی نیست که مزه البرتقال میدیم یا اورنج یا پورتوقال.در مورد صدا هم. والا قباحت داره. بقیه چه صدایهای عاشقانه ای میدن. دریا و نمیدونم النگو و حالا ما چه صدائی میدیم. ترمز!!! اونم در حالی که عادتا صدای تیک آف میدیم. ولی سعی میکنیم صدای ترمز ندیم. چون یهو ممکنه من بپیچ جاده بپیچ. من نپیچ. جاده بپیچ بشه و ما ترمز کنیم و قام قام ترمز نکنه و واویلا. خر بیار پرتقال بار کن. ولی تیک آف داستانی داره علی حده. خدابیامرز قام قام اولی که درسته اصولتا باید زنده باشه ولی فکر نکنم زنده و مرده اش دیگه فایده ای داشته باشه، آی خوب صدای تیک اف میداد که بیا و ببین. این یکی قام قام یه کم گویا قلق داره که دستمون نیامده. خلاصه که غرض از این همه روده درازی. آقا یه کم در بویائی و چشائیت تجدید نظر کنی بد نباشه شاید.
ساناز جان بمیری و بمونی تو برای من بوی عطر شیرین میدی مثل بوی بهارنارنج... بعد هم صدای ترمز قام قام که دم در خونه پارک میکردی تا من بیام پایین از صدتا کنسرت عصار و آهنگ فور الیز بهتره

هیچ نظری موجود نیست:

Stat