کلاس... درس...
روز اول دانشگاه هم واسه خودش حالی داره. جالبی قضیه اینه که اینجا دیگه مثل دورههای دیگه یه عده واسه وقتگذرونی و بازی نیومدن... اینجا کسی با پول بابا و به زور مامانش نیومده و همه میدونن که بابت این دورهای که میگذرونن خیلی بیشتر از پولی که به ظاهر دادن دارن میپردازن. از وقتی که میتونن بابتش پول بگیرن تا زحمتی که باید بکشن... اینجا همه دنبال یه جیزی هستن که مدرک نیست... کسی دنبال اسم نیست و این خیلی عجیبه. اینجا همه از روی تجربه شخصی حاصل از سالها کار حرف میزنن. کسی نیست که از عنوان دهنپرکن "شرکت ملی ..." ، "مدیر تولید..."، "مشاور مدیر..." بترسه. اینجا این عنوانهای گنده و حجیم فقط یه تجربه هستن در خدمت کلاس... و این عجیبه. وقتی آدمها رسماً از مشاهدات، مطالعات و تجربیاتی حرف میزنن که تو فقط تو کتابا خوندیش و تو میمونی که من اینجا چه میکنم؟ اینجا است که این اعتماد به نفس اساسی بهکارت میاد! تو از همه بهتری، حتی اگه به ظاهر اینطور نباشه.بههرحال من یه لپتاپ لازم دارم و نمیدونم دنبال چی باید بگردم. تنهایی درد بزرگیه! حتی از بیپولی هم بزرگتره!


هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر