نمایش پستها با برچسب کافی شاپ نوشته ها. نمایش همه پستها
نمایش پستها با برچسب کافی شاپ نوشته ها. نمایش همه پستها
دوشنبه، اسفند ۲۸، ۱۳۸۵
شنبه، اسفند ۲۶، ۱۳۸۵
نسیم
نفس میکشم
چشمهایم را می بندم
وارد ریه هایم میشوی
و آرام آرام
در جانم مینشینی
چشم میگشایم
و ناگاه.... تو نیستی... منم! ه
BY
Proshat
در
۱۱:۳۳ ق.ظ.
0
دیدگاه
عنوان کافی شاپ نوشته ها
جمعه، اسفند ۱۸، ۱۳۸۵
کوچولوها کنار هم نشسته اند و باهم نوک بازی میکنند.
چشمانشان برای هم قصه میگوید
پچ پچ میکنند و میخندند.
حسودی ام میشود... ه
دلم برایت تنگ است.
چشمانشان برای هم قصه میگوید
پچ پچ میکنند و میخندند.
حسودی ام میشود... ه
دلم برایت تنگ است.
BY
Proshat
در
۱۰:۲۹ ب.ظ.
1 دیدگاه
عنوان کافی شاپ نوشته ها
و دو غریبه:
بوی سیگارهای پی در پی ات
با بوی قهوه ام آمیخته است.
قهوه ام را تلخ مینوشم
و سرفه میکنم.
حتی برنمیگردی.
با انگشتانم روی میز ضرب میگیرم
سرت را در جهت صدا خم میکنی
و دوستم نداری.........از سیگارهایت متنفرم
BY
Proshat
در
۱۰:۲۶ ب.ظ.
0
دیدگاه
عنوان کافی شاپ نوشته ها
کفایت مذاکرات
دستهایم را قفل میکنم
و به سادگی نگاهم را از تو میدزدم.
چند روز است در مورد تو ننوشته ام و باید بنویسم.
یادم نمی آید جزئیات را
کافه کتاب را بخاطر می آورم
و دوست داشتنت را....
کافی نیست؟
و به سادگی نگاهم را از تو میدزدم.
چند روز است در مورد تو ننوشته ام و باید بنویسم.
یادم نمی آید جزئیات را
کافه کتاب را بخاطر می آورم
و دوست داشتنت را....
کافی نیست؟
BY
Proshat
در
۱۰:۲۰ ب.ظ.
0
دیدگاه
عنوان کافی شاپ نوشته ها
اسم رمز
نامت مانند معجزه ای کلید لبخند لبهای پسرک فروشنده است.
انگار از طلا ساخته باشندت
نامت مجوز عبور از مرزهای بی نامی است
نام تو....
نام من... است!
انگار از طلا ساخته باشندت
نامت مجوز عبور از مرزهای بی نامی است
نام تو....
نام من... است!
BY
Proshat
در
۱۰:۱۷ ب.ظ.
0
دیدگاه
عنوان کافی شاپ نوشته ها
اشتراک در:
پستها (Atom)





