سرگیجه
چشمهام رو میبندم و سعی میکنم از چرخیدن زمین جلوگیری کنم.
چشمهام رو باز میکنم و میگم: "بله این هم فکر خوبیه..."هه
"به هرحال خیلی امیدوار نیستیم که طرح جواب بده"
دستم رو میکشم رو چشم. "امتحانش ضرری نداره فقط کمی وقت لازم دارم برا تهیه برشور"و دیگه یادم نمیاد جوابم چی بود... قطع میشم.... و بعد توی خونه دوباره وصل میشم
چشمهام رو باز میکنم و میگم: "بله این هم فکر خوبیه..."هه
"به هرحال خیلی امیدوار نیستیم که طرح جواب بده"
دستم رو میکشم رو چشم. "امتحانش ضرری نداره فقط کمی وقت لازم دارم برا تهیه برشور"و دیگه یادم نمیاد جوابم چی بود... قطع میشم.... و بعد توی خونه دوباره وصل میشم


هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر