یکشنبه، تیر ۲۱، ۱۳۸۳

کلمات abstract

پنجشنبه توی یه جمعی بحث شرافت و انسان بودن در گرفت...
من معتقدم که شرافت مثل زیبایی یک مفهوم آبستره است یعنی دارای مفهوم مطلقی نیست و ظروف مکانی و زمانی متفاوت بسته به فرهنگ و فرد تعریف متفاوتی داره.
بحثی که پیش اومد این بود که آیا این کلمات آبستره دارای ماهیت مطلق (absolute) هستن و هر کس برداشت خاصی از این ماهیت مطلق داره {یعنی این مفاهیم ذاتی فطرت انسانی هستن با نمود های متفاوت} یا اینکه اصولا برای هر فرد بصورت شخصی (individual) تعریف میشوند؟
از طرف دیگه این مسئله که آیا شرافت آبستره هست یا نیست هم وجود داره...
مفاهیم آبستره دامنه گسترده ای رو پوشش میدن. مثلا عشق یا خوشبختی... خوشبختی برای من میتونه یه عروسک پشت ویترین باشه و برای کس دیگه ای تأمین مالی همه انسانها... اما در عین حال میتونه یه خوشبختی نهایی definite وجود داشته باشه که همه اینها تصاویر (images) از اون باشن.
عشق و زیبایی هردو مفاهیم بسیار فردی هستن... شاید شخصیترین تعاریف رو داشته باشن... من ایمان دارم هیچکس مانند دیگری عشق نمیورزه و اگه کسی بگه که میفهمه چون عاشق بوده دروغ گفته! اما در عین حال این واقعیت هم هست که جایی در ناخودآگاه ما دوست داشتن زندگی میکنه و زیبایی با وجود اینهمه دیدگاه گوناگون باید در جایی به نهایت خودش برسه...
یه سوأل دیگه اینه که آیا مفهومی اکثریت از یه کلمه آبستره برداشت میکنن درسته یا نه... یعنی آیا اساسا میشه شرافت رو با وجدان جمعی تعریف کرد و یا نمیشه؟ (که تازه همین وجدان جمعی؛ اخلاقیات؛ moral sense یا هرچی میخوایم اسمش رو بذاریم از جامعه ای به جامعه دیگه، از فرهنگی به فرهنگ دیگه و از یک دوره زمانی به دوره دیگه فرق میکنه)
خب لطفا اگه میتونین با کلمات ساده جواب من رو بدین آخه فیلسوفم یه چند مدتیه که رفته مرخصی!!!!!!!!!

هیچ نظری موجود نیست:

Stat