شنبه، دی ۰۲، ۱۳۸۵

من و آرش کمانگیر

برف می بارد
برف میبارد بروی خار و خاراسنگ... ه
.
.
.
تا میرسیم به اونجا که: ه
در میان خشم برف و سوز
در کنار شعله آتش
قصه میگوید برای بچه های خود عمونوروز
.
.
.
دختران بفشرده گردنبندها در مشت
همره او قدرت عشق و وفا کردند
آرش اما همچنان خاموش
از شکاف دامن البرز بالا رفت
وزپی او پرده های اشک پی در پی فرو آمد
کدامین نغمه میریزد؟
کدامین آهنگ آیا میتواند ساخت
طنین گامهایی را که سوی نیستی مردانه میرفتند؟
.
.
.
-------------
آرش کمانگیر منتهای آرزوی شب برفی یلدا منه

۱ نظر:

sanaz گفت...

هنوزم که هنوزه آرش رو که میخونم یه جوریم میشه. مور مورم میشه:
آری آری زندگی زیباست
زندگی آتشگهی دیرینه پابر جاست
گر بیافروزیش رقص شعله اش
از هر کران پیداست.
ور نه خاموش است و خاموشی گناه ماست

Stat