Thursday، September 27، 2007

تبلیغات منفی:

نمیدانم چند نفر از شمایی که این پست را میخوانید شبها با کابوس نمره بیست به خواب رفته­اید، نگارنده البت هرگز جزئی از ایشان نبوده است و از همین بابت هم خیلی مفتخر است به والدینش! ه
چند نفر از شما با نگرانی منتظر نمره بیستتان شدید؟ چند نفر با چشم­غره پدر و مادرتان کنار اومدید؟ چند نفرتان به خاطر بیست درس خواندید؟

حالا یک تبلیغ کتاب درسی تو این خراب­شده جعبه جادو نشان میدهند که: "بیست بگیرید"! ه
جدای از این همه فشاری که به خاطر وضعیت تحصیل روی این نسل جوان هست، بچه­های کوچک حق دارند که از اندک زمانشان برای خوش بودن استفاده کنند. تحت استرس قرار دادن بچه­های دبستان برای بیست ممکن است برای شما معضل بزرگی نباشد وقتی هزار و یک درد دیگر هست... همین که نانشان را کسی بدهد کافی است! اما برای من خراب کردن دنیای قشنگیست دارند... دنیای بیخبریشان را با کابوس بیست برنیاشوبیم که فردا از آنچه ما هستیم نزارتر و بی­انگیزه­تر خواهند شد.ه
از آن گذشته ای کاش لذت درس خواندن را به جایزه نمره، کاهش ندهیم.
این متن را در همه بلاگهایم میگذارم به جز آنها که کاملاً انگلیسی است، (نپرسید چند بلاگ دارم. خودم هم حسابشان از دستم خارج است.) بگذارید به حساب اعتراض یک فرد به دنیا! ه

Saturday، September 22، 2007

روز اول مهر

زیاد مطمئن نیستم چرا این روز اول برام اینقدر مهمه... و چرا همیشه اول مهر واسم مفهوم مدرسه رازی رو میده... مدرسه ای که سطح توقع من رو از یاد گرفتن ، در اجتماع بودن و با آدمها در ارتباط بودن رو تعیین کرده... تو اون مدرسه بود که یاد گرفتم چی باید باشم و چی درسته
هیچ مدرسی ای بعد از رازی نتونست اون حس واقعی "مدرسه" رو تو من بیدار کنه، زینب که فقط یک اسباب بازی بود در مقابل رازی با آدمهایی که سطحشون قابل مقایسه نبود با آدمهای اطرافم.... بینشون فقط ساناز بود که برام ارزش موندن داشت... و چند تا کوچولوی دیگه... ه
زهرا هم دوره خوبی بود ولی جای رازی رو نمیگرفت: ه
فکر کنید وارد مدرسه ای میشید که حتی ساختمان کلاسهای اول و دوم از ساختمان کلاسهای چهارم و پنجم جداست. کلاس سومیها که کلاً خودمختار هستند و حیاط مخصوص هم دارند... 16 کلاس اول، 16 کلاس دوم، 16 کلاس سوم، 16 کلاس چهارم و 16 کلاس پنجم... تعداد بچه ها را تصور کنید؟
حیاط مامانی ها... حیاط سرویسیها، حیاط پیش ساخته، حیاط اصلی و حیاط ورزش
این مدرسه ای است که پنج سل از بهترین سالهای عمرم را در خود جای داده... نمیدانم چرا امروز بیخود یاد پاتریشیا افتادم و موهایش که های لایت طبیعی داشت، پروشات، آیسا، سپیده، مهسا، شقایق، یلداها، شادان، مریم سیفی، و دیگران

Friday، September 07، 2007

توجه توجه... من موفق به تغییر فونت اینجا شدم! به خودم تبریک میگم

Saturday، September 01، 2007

یک پست خوردنی...

این سبک زندگی زیگ زاگ حسابی همه رو انداخته به صرافت خوردنستانهای واقع در اکناف جهان! نمونه­اش هم همین پست جناب 35 است و آذرستان و البته خانم ای هفت سالگی...

من هم دیدم از قافله میمانم و این همه تجربه بخور بخورم به هدر میرود... نتیجه اینکه گفتم دانشم را تقسیم کنم تا بی نصیب نمانم! در ضمن... یادتون باشه من از سیر متنفرم و از جای شلوغ و تنگ و پر از دود!

توصیه-نمیکنم-ها:

اول قبیله: هیچکدام را... یک زمانی در دوران خودش خیلی پاتوق ما بود... یادش بخیر گودبای­پارتی الی با هات­خیمه و چه شبهایی که آقای پدر را میفرستادیم برایمان پیتزای مکزیکی و هات داگ برگر بگیرد! ... دیگر نه! غذاها افتضاح! برخورد پرسنل وحشتناک! محض رضای خدا زبانشان را هم نمیفهمیم که نمیفهمیم!

دیدنیها:... اگر بخواهید یک جمع رسمی بزرگ را دور هم جمع کنید... خوب یک چیزی... غذایش معمولی و برای کیفیتش گران است. اخلاق پرسنل متوسط است و برای نفس کشیدن هم شارژتان میکنند. اما... فضایش برای دورهم جمع شدن بد نیست!

غروب: افتضاح! یک کلام!

ناپولی ملاصدرا: برخورد صفر! کیفیت 10!

بانی­چاو: غیر­حرفه­ای!

بوف: تقلید ناکارامد و بیمزه مک دونالد! کیفیت نارضایتبخش! هیچ وقت هم پول خرد ندارن! تازه فکر کنید تو عصر اطلاعات از دبیت کارت هم نمیشه واسه خرید ازشون استفاده کرد!

نایب پارک ساعی: بیخودی شلوغه!

35: به خاطر دودش و گرونی بی موردش!

کافی­شاپ های گاندی رو کلاً به خاطر دودش دوست ندارم!

توصیه-میکنم-ها:

پیتزا راز ونک: موسیقیش رو دوست دارم... همچنین سالاد مرغش رو و پیتزا سوپریمش... مکان: خیابان ونک – خیابان کار و تجارت.

لوت و پوت: فضاش رو دوست دارم و تابلوی "هفت و نیم به بعد سیگار نمیکشیم" رو! توانیر – بعد از پل! وجیزش عالیه! بروانی رو هم امتحان کنید!

شیث: پیتزا چهارفصلش رو دوست میدارم! خیابون سیمای ایران – پشت میلاد نور – شهرک غرب!

بیگ­بوی: گوشت و قارچش رو توصیه میکنم! جاش رو هم که بلدید: عباس آباد! تازه HACCP هم داره! دوپس!

آنتروکت: فوق­العاده... سس تند رو میپرستم! فرانسوی باش عزیزم! شیراز جنوبی – تقاطع کردستان! یک کمی fancy و گرونه ولی میارزه!

میلانو: لازانیاش رو امتحان کنید و نون سیرش رو! Perfect خودمونیم فقط باید صبر کنید تا خنک شه! موسیقی هم عالی و refreshing... دیگه چی؟ هان سر سهیل!

سفیر: غذای هندی میپسندین؟ اینجا رو از دست ندید! هتل سفیر – هفت تیر!

امیر: دونرکبابهاش معرکه است... جاش؟ ساناز؟؟؟؟؟ یادم نیست!

حالا دیگه بیشتر از این یادم نیست... یادم اومد اضافه میکنم!

Stat